غَمِتِه نِبينُم قِناري !!!

 

تلوزيون ملي جوادها

 

 

فروشگاه الكترونيك جوادها

 

 

در جواد بازار

-------------------

عرق از توليد به مصرف

عرضه بهترين انواع عرق هاي درگزي. فقط با يك تلفن درب منزل تحويل بگيريد و بازاي هر 12 ليتر يك جهارليتري رايگان هديه بگيريد.

 

شركت تعاوني توليدي و توزيعي عرق سازان درگز گرما بخش مجالس شما.

 

همراه : 09155820000

اصغر ساقي

-------------------

ويديو كلوپ گلها

عرضه كننده انواع نوار، سيدي و پوستر از سلاطين موسيقي اصيل ايراني: جواد يساري، عباس قادري، آغاسي و عكسهاي هنرمندان مطرح ايراني، هندي، تركي.

آدرس: جواد شهر، بيست متري دوم بعد از چراغ قرمز دوم، سمت راست جنب نانوايي سنگكي.

-------------------

كافشن چرم

فقط با روزي صد تومان صاحب شيك ترين و گشاد ترين كاپشنهاي كمر تنگ شويد.

كاپشن چرم خزان خز را از كليه نمايندگي هاي ما در سطح شهر تهيه فرماييد.

 

غمومه میبینی قناری؟

سام علک. میبینن عجب روزگار خرابی رفته. علی قالپاق که نبشه اینجه مثل قبرستون سوت کور مره. علی قالپاق که نبشه همه سوسول مرن… نماخام بگم مو کسیوم ها… مو سگ کی باشم که باخام ادعا کنم ولی خوب یک چیزیای هست که مانده رو دلام که دره مثل خوره موره موخوره. متن فکراش بکنن ممد تاکسی ،تاکسی ره ره فوروخته بشه و پجو 206 خیریده بشه؟ متنن فکراش بکنن که مجید استنبای ارگشه فوروخته بشه و رفته بشه گیتار خیریده بشه؟ متنن فکراشه بکنن مسعود قرقی زید باز بره… صادق لوطی رفته باشه زن گیریفته بشه؟ مدنم سخته باورش کنن اما حقیقت دره…
حتمن مخن بگن خوب خود کجا بودی که حالا اوضا ای جوری رفته؟
اول بزارن بره ایکه دلام آروم بره یک دو تا غزل بی کلام از عباس قادر باخانم.

خوش به حال تکه سنگ، که نداری دل تنگ
حسودیم مشه به تو، که ساده ای و یه رنگ
دل عاشق نداری، پیش کس جا بذاری
که با غم بشکننش، از چشات خون بباری
خوش به حال تکه سنگ… خوش به حال تکه سنگ

کاشکی دل مویم سنگی بود تا به حال ای جوونا نموسوخت. مگفتم… مو ای یه سال حبس بودم… حبس بودم و هیشکی نگفت که علی قالپاق حبس رفته. شایعه کردن که علی قالپاق سوسول رفته…یه سال حبس بودم دریغ از یک ملاقاتی… یک قوطی کامفوت… یه نخ سیگار… یه سر سیگاری… همه اینا به درک…دریغ از یه پیک درگزی…
عمرن بدنن مو بیری چی رفتم حبس؟ مو خر نفهم سر همی سوسولای که یه زمانی ادعای جوادی مکردن رفتن حبس… یک روز با ممد و مجید و صادق و مسعود داشتم با تاکسی ممد مرفتم طرقبز که مامورا جلو ماشینه ره گیرفتن. فک کردم مخن به عرق و صدای ضبط گیر بدن. ضبطه خفه کردم و به بچه گفتم نفستانه بکشن پایین. ماموره امد و گفت کارتای ماشینه ته بده. ممد بهش داد. یارو یه نیگا انداخت و گفت بین پایین. مو تیز کندم رفتم جلوش گفتم چیکار رفته سرکار؟ یارو گفت ای ماشین فرسوده یه ، بره همی مسایل و آلودگی هوا و ای چیزا نباید تردد دیشته بشه. مو گفتم جناب سرهنگ بیا بیخیال رو و بذار برم عشق و حالمانه بکنم.گفت نه ای ماشین باید سخفشه ببرن و اوراقش کنن. هم همی ره گفت دیونه رفتم… علی قالپاق مرده بشه سخف ماشین ممد تاکسی ره ببرن… مو نباشم تاکسی ممده ره اوراق کنن…یک ممد تاکسی و یک تاکسیش…. یهویکی با کله رفتم تو صورت سربازه…به ممد گفتم تیز بکنن فرار کنن مو جلوی ایناره میگیرم. اونا هم نامردی نکردن و همشان فرار کردن…بعدش مو یکم زدم و بیشتر خوردم و بعدشم پلیسا موره گیریفتن و دادگاییم کردن و به جرم زدن مامور یه سال حبس برم بریدن…
حال که آمدم و اوضاره ره میبینم دلام مخه خود کشی کنم به ابلفض…شما مگن چیکار کنم؟
***علی قالپاق***

نوشته شده درساعت

نظرات شما(0)

 

جوادبازار 4 ساله رفت

امروز خيلي خوشحالم كه زنده موندم و ديدم كه جواد بازار 4 ساله رفت. به مناسبت 4 سالگي جواد بازار مصي پلنگ از كشور خارج ( كانادا ) اي گزارشه ره برامان فرستاده. فقط چون پيك آخره ره زده بود به جايي كه بگه 4 سالگي مگه دو سالگي. اينجه ره كيليك كنن تا اي گزارش ره بيبينن.

نوشته شده درساعت

 

استقبال از تیم ملی

سام علک
دیدن تیم ملی چی جوری رید؟
دو سه روز پیش وختی تلویزیون گفت که تیم ملی جمعه بر مگرده ایران ، همچی یک فکرای زد به سرام. با خودم گفتم مو الان اگه حال بی غیرتا ره ره نیگیرم علی قالپاق نیستم. چشم امید تمام مردم به ما چار تا جوون با غیرته. باید حال ای ممد دادکون و علی دایی و برامکو و میرزاپور بیگیرم و یه دسته گل هم بره داش رضا پوشمو ببرم که خودشه خراب نکرد و تو گند اینا شیریک نرفت. از خانه زدم بیرون و اولین کسی ره که دیدم صادق لوطی بودم. بهش گفتم که قضیه ایطوریه، پایه هستی یا نه. گفت ها پایه اتم خفن بخصوص که بد جور طلبه ای بچه خوشگله فریدون رفتم ماخام همچی یک ماچ آبدارش بکنم. بعد رفتم سراغ مجید استنبای و ممد تاکسی و هاشم دایناسور. همشان پایه بودن. بهشان گفتم پس برم یک چارلیتری اسید بیگیرم بریزم رو صورت ای نا مردا. ممد تیز رفت از باطری سازی 4 لیتر اسید گرفت و هاشم دایناسور هم از رضا ساقی یک چار لیتری عرق ناب درگزی گیریفت و گذاشت صندوق ماشین و گفت اونجه که رفتم اول ای ره بزنم و بعد برم خواهر مادر اوناره عروس کنم. ساعت 12 ظهر بود که نشستم تو ماشین و کنزیدم طرف تهران. ممد با تاکسیش تو جاده پرواز مکرد به ابلفض. ساعت 12 شب ریسیدم تهران. قبل از ایکه برم تو چارلیتری عرق در آوردم و پنج نفری تمومش کردم. چارلیتری اسیدم ورداشتم که بریزم رو صورت او نامردا. تو فوردگاه یه دسته گل قشنگ هم کش رفتم تا ببرم بره داش رضا. همی که تیم ملی آمد تو فورودگاه هاشم و ممد و مجید پریدن طرف رضا پوشمو و بغلش کردن و گل دادن بهش. صادق لوطی هم دست فریدون گرفت و به زور کیشیدش او پشت مشتا. مو ماندم و چار لیتری اسید. درشه وا کردم و پاشوندم رو صورت دادکون و بقیه بازیکنا. فقط نمدنم بره چی برامکو و علی دایی نبودن. هنوز تو خیال بودم که به گ.. رفتن یا نه که دیدم همشان وسط سالن فورودگاه درن بندری مرقصن و محمد دادکون هم دره کونشه قر مده... تا به خودمم فهمیدم ای دل قافل باز دوباره چار لیتریه اسید به جای عرق خوردم...
**علی قالپاق**

نوشته شده درساعت

 

بازگشت دوباره

سلام به همه برارای گلم. دیونه همتانم خیط رقم. از ای وقفه که پیش آمد و باعث رفت یک مدتی از شما ها دور بریم معذرت مخایم. مشکل سر انتقال به هاست جیدید بود که حل رفت. خدمت همه دداشا و آبجیای گل عرض کنم که از ابتدای تاسیس جواد بازار دات کام یکی از علاقه مندان به فرهنگ ناب جوادی ای دداشمان بود (www.sinadaily.com) که گفت مو بهتان هاست مدم و سایت و شمایم تا متنن سعی کنن به مردم راه و روش و منش جوادی ره نوشون بدن. تا ایکه چند وقت پیش گفت مو دیگه نمتنم اینجه بیشینم و بیبینم مردم تو بقیه کشورا درن تو سوسولی خودشان لول موخورن. ای بود که گفت مو مرم شرق آسیا و تا تمامشانه جواد نکنم بر نمگردم. قرار رفته برامان گزارش تصویریم بفرسته که مذرم تو جی تی وی بیبینن. بره همی مایم مجبور شدم خانشه تخلیه کنم و بریم به خانه جیدید که یکی از رفیقای با مرام و جواد دوستمان گفت مو بهتان جا مدم، مجانیم مدم. ایم لینک سایتشه. اگه سایت مخن فقط برن سراغ همی رفیق ما که هم هاستش دیونه کرده هم خدماتش.

تو ای مدت که نبودیم کلیپ هفت تا آسمون ره که از کارای خیلی قشنگ استاد جواد یساریه ره براتان کار کردیم که الان تو مرحله میکس و مونتاجه و بزودی براتان مذرمش تو جی تی وی.

نوشته شده درساعت

 

تف به ای زندگی...

سام علک.نِمدِنن چِقد اعصابام تخمی رِفته قاط قاطم ها. نمدنم ما جوادا چه عرق تلخی به ای ملت فوروختم که همشان با ما چپ افتدن. فقط مانده قالپاقای پجو رم کشویی کنن. ضبط ماشینا ره که کشویی کردن، آرمای پجوها ره هم آهنربایی کردن. از او ور خارجیا مخن ماره تحریم کنن. مگه شما حق ندرن عرق درگزی ره غنی سازی کنن.گفتن شما فقط مٍتٍنن عرق درگزی ره تا 10 درصد غنی سازی کنن. سگ مصبا مگه شما حالیتان نمره که جوادا فقط با عرق درگز 120 درصد توپ مرن؟ بابا به ابٍلفض ما فقط درگزی مٍزٍنم که بیٍتٍنٍم توپ برم و بندری بزنم. هر چی مگم اونا مگن نه وقتی شما اینا ره مخورن هیشکی جلودارتان نیست و هیشکی حریفتان نمره و مترسم از اینا یزنن و بیِن دهن ما ره ره سیرویس کنن. گفتن اگه ای کاره بکنن ما دیگه بهتان سی جی و بشقاب ماواره و فیلم هندی و شو ترکی نمدم. همچی اعصابام خورد رفته که نمدنم باید چیکار کنم. از او ور نمتنم عرق درگزی ره بی خیال برم از او ورم نمتنم از خیر فیلمای هندی و شو ترکی ها و آنتن بگذرم. تف به زندگی کیثیف. تف به زندگی نکبت بار...دلم مخه یک مرگ با شوکوه دشته باشم و از دست ای زندگی لامصب راحت برم. دلم مخه دماغام بیگیرم جلو اگزوز یه 48 گوجیگی و یک نفس عمیق بکشم و مثل یک جواد قهرمان با شوکوه بیمیرم
علی قالپاق

نوشته شده درساعت

 

مهراب

کلیپ مهرابه ره براتان گذاشتم تو جی تی وی. برن حالشه ببرن.

ای آهنگ در کنسرت بزرگ استاد در سالن گریت من شوز در جانویه سال 2005 در کشور خارج اجرا رفته.
خر همتانم.

نوشته شده درساعت

 

شکوه



هیچی تو دنیا پیدا نمره که شوکوه یک 48 گوجیگی ره دشته بشه.

مجید استندبای.

نوشته شده درساعت

 

غیرت هاشم!!!

پیریروز دلم بره هاشم دایناسور خیلی تنگ رفته بود، گفتم برم در خانشان با هم بکنزم برم یگ دوری بزنم. بره همی ماشینه گذاشتم دم خانه و گفتم بهتره با موتور هاشم برم. خیلی وخت بود که پش موهامه هوا خوری نبرده بودم. خلاصه رفتم در خانه هاشم و با هم راه افتادم برم طرفای طرقبه. اونجه یگ آبمیوه فروشیه دیونه ای دره که با مو ریفیقه و هر دفعه مرم اونجه از ما پول نمیگیره. هموجو که تو بلوار ویکیل آباد داشتم مرفتم دیدم از عقب یگ پجو 206 دره میه. گفتم هاشم راه به ای یرگه نده یگ کم حال کنم. هاشمم کیشید سمت چپ و پجو هم هموجو هی چراغ مداد. خلاصه هموطور یک کم حال کردم و بعد هاشم گفت داش ممد فک کنم حالیش رفته با کی طرفه. بسشه؟ مویم گفتم: ها قنار جان. به اندازه کافی به گ... رفت. بکیش کنار را بده بهش. هاشمم کیشید کنار و پجو آمد رد بره که هموجو که داشت رد مرفت شیشه شه داد پایینو گفت: هو اوشکول خواهرتو ... . هاشمه میگی یگ دفه دیونه رفت. گفتم: داش هاشم مویو تو که خواهر ندرم بیخیالش برو. هاشم گفت: مو خواهر ندرم؟ کی گفته؟ مویه پدسگ خواهر ندرم؟ خدا بیامرزش. اتفاقا مو رو او بیشتر تعصب درم. بعدم یکدفعه گازره گیریفت و گفت الان میگیرمش بهش حالی کنم. گفتم: هاشم جان مو که از بچگی تو ره مشنسم تو هیچ وخت خواهر ندشتی که. ننتم که هنوز بچه بودی خدابیامرز رفت. گفت: تو فک کردی بیری چی ننم مرد؟ بره که سر زای خواهرم از دنیا رفت. گفتم پس خواهرت کو؟ گفت: خوب مادرم که سر زا رفت خواهرمم همو موقع زا مرد. بره همی مو نمذرم روح او مرحوم فک کنه برارش بی غیرت بوده. خلاصه ای ره گفت و رفت چفت پجو و به مو گفت ممد گفتم 3 فرمونه ره بگیر. بعدم گفت 1... 2 ... 3 و یکدفگی موتوره ول کرد و از هم شیشه پجو پیرید تو ماشین و مویم سریع فرمونه گیریفتم و طیبیعیش کردم. هاشم همچی که پیرید تو چنگ زد تو موهای سوسولیه بچگه و سرشه همچی محکم به شیشه او ور کوبید که شیشه شگست و تیریش تیریش رفت. بچگه هم فک کنم بیهوش رفته بود از ترس. شایدم چون سرش ضربه خورده بود بیهوش رفته بود. هاشم با یگ دست فرمونه گیریفته بود وبا دست دیگش در طرف رارنده ره وا کرد و موخاست بچگه ره پرت کنه پایین که یک دفعه بهوش آمد و هاشمه یک کم کیشید و خودشم کیشید تو و دره بست. همی که دره بست پش موهای هاشم لای در گیر کرد. هاشم از درد به خودش پیچید و یگ دادی زد که نیزدیک بود مو و موتوره پرت کنه او ور. هاشم سریع دره وا کرد و پش موهاشه از لای در آزاد کرد و یگ مشت زد تو کله بچگه که باز طرف بیهوش رفت. داشتم نزدیک پل پرتویی مرفتم. گفتم هاشم الان تصادف مکنین. ول کن بیا ایور. هاشمم تا دید یرگه بیهوشه جلدی از پنجره ایور آمد و خودشه به موتور رسوند و سوار رفت. بچکه هم که بیهوش بود با هم ماشیناش از پل پرت رفتن پایین و بعدم منفجر رفتن. هاشم گفت حقش بود. خوارجان غیرت برارته دیدی؟ بعدم به مو گفت: فک کنم روح خدابیامرزش الان شاد رفت. بعدم با هم رفتم همو آبمیوه فروشی و جاتان خالی چی حالی داد.

ممدتاکسی.

نوشته شده درساعت

 

بيانيه وبسايت جوادها

ما نويسندگان و اعضاي سايت جواد بازار به همي وسيله اعلام مکنم که اي مسابقه وبلاگ نويسي که مشديا برگذار کردن و ما ره توش برنده نکردن از نظرمان هيچ ارزشي ندره و اصلا قبولش ندرم. چار تا بچه سوسول جمع رفتن دور هم با هم نشستن يگ مسابقه گذشتن بره خودشايم نيتيجه گيري کردن. بعدم خبر مرسه که يواشکي اسم ما ره از ليست خارج کردن. اي سايت ما ره با اي ابهت از ليست خارج کردن او وخ جاي ما اسم يگ مشت بچه سوسوله ره گذاشتن او بالا. حقش همي بود که تو اختتاميه با هم لانچيکو ميريختم سرتان مثل سگ مزدمتان. باز دم او داورا گرم که ما ره اسممانه جزو برنده ها رد کردن. ولي خبراش مرسه دداش. گفتن افت دره اينا برنده برن. دداش او سوسوليه که افت دره.
يک چيزايي گفتن ندره. اما حالا که کار به اينجه رسيده ما يک سري مطالبه ره بايس وا کنم. مجموع ويزيتوراي تمام او وبلاگا ره که جمع کني به اندازه يک روز جوادبازار نمره. سايت جواد بازار به طور ميانگين در روز 600 تا 700 تا بازديد کننده دره که در روزايي که ما مطلب جيديد مذرم اي عدد به بالاي 1000 بازديد کننده در روز مرسه. سايت جواد بازار رکورد 10 گيگابايت دانلود ره در ماه قبل زد و اي ماهم اگه بند ويت ليميتش پر نره 15 گيگ در ماهه ره پر مکنه (ايم مدرکش). يعني اندازه کارکرد سالانه کل او وبلاگا ره در يک هفته مزنه. سايت جواد بازار به ميزان 7.2 درصد اد تو فيورت دره که با توجه به تعداد زياد بازديد کننده ها افراد خيلي زيادي اصلا سايت ما ره تو فيورتشان گذشتن که اي خودش بره ما کلي ارزش دره (ايم مدرک اي). کيليپ الهي که ما گذشتم تو سايت فقط از سايت خودمان تا حالا بيشتر از 30 هزار بار دانلود رفته و اي در حاليه که خيلي از سايتا مثل ...س شعر کليپ رو تو هاست خودشان گذشتن و بره همي ما نمدنم که از سايت اونا چقدر دانلود رفته. ما الان يک ساله که کليپ مهراب ره ساختم ولي به ديليل مشکلات داخلي بين خودمان هنوز به توافق نرسيدم که بذرمش تو سايت.
حالا چار تا بچه سوسول آمدن اسم ما ره از ليست خارج مکنن و ميگن که اسم اينا جلو استاندار و شهردار بيه خيطه. دداش خيط تويي با او موها و ريشات. خوب اسممانه جلو استاندار نبردن اشکالي ندره. اما باز بيري چي تو سايتتانم اسم ما ره نذشتن؟
زمانه کيثيف رفته. رفاقت بوي شاش گيريفته. تف به اي روزگار مادر سگ.

و اما مسائلي وجود دره که بهتره خارج از موضوع شوخي و مسابقه بگم. يکي از مسائلي که ميبينن جديدا کمتر کار مکنم بره ايه که حالا که تعداد ويزيتوراي اي سايت اقدر بالا رفته ما تو خودمان احساس مسئوليت مکنم. يعني به ترديد رسيدم که آيا اي کار درستيه که اي همه وخت و انرژي و پول ملت بذرن و بين به اي سايت و ما اي چيزا ره براشا بينيوسم؟ يگ ديدگاه ديگه هم ايه که مردم به هر حال دوست درن وقتي از کاراشا خسته مرن يک چيزايي ره بيببينن که فقط بهش بخندن. ما تا حالا فقط سعيمان بر اي بوده که يک کم دل مردمه ره وا کنم. به هر حال درست يا نا درست تصميم با شمايه. توي نظر سنجيه همي مطلب نظرتانه بينيويسن تا مايم بدنم.
از تمام کسايي که تو اي مدت با ما در تماس بودن تشکر مکنم. ما تا جايي که مقدور بوده سعي کردم به همه ايميلا جواب بدم. اگر بعضي وختا قوصوري رفته ما ره به بزرگيه خودتان ببخشن.

نوکر همتان: نويسندگان جوادبازار.

نوشته شده درساعت

 

مسافر بی حیا

پیریروز داشتم هموجو تو خط خودمان مسافر میکیشیدم که یگ دفه به فکرم رسید برم طرفای بالاشهر که یک کم تنوع بره. خلاصه سرتانه درد ندم مسیره عوض کردم و رفتم طرف ای محله های سوسولی. هموجو که داشتم تو یکی از خیابونای سوسولی مرفتم یگ دفه دیدم یکی از ای دخترای خوشکل که همچی که نگا مکنی دلات وا مره واستاده کنار خیابون. مویم تیز جلوش ترمز کردم و سوارش کردم. خداویکیل تیکه حقی بود. فقط لباساش یک کم سوسولی بود. یگ مانتوی سبز برش کرده بود که همچی تنگ بود که همه پستی بلندیای بدنش دیده مرفت و آدمه یک جوری مکرد. شلوارشم فک کنم مال مامانش بود بره که یگ عالم تا زده بود. فک کنم دو سایز براش بزرگ بود. او نمدنست که مو درم نگاش مکنم. زل زده بود به پش موهام. فک کنم عظمت پش موهام گیریفته بودش. هموجور که داشتم مرفتم و هی از آینه نگاش مکردم دیدم یکی از ای بچه سوسولا واستاده کنار خیابون. نگه داشتم و اویم سوار رفت و باز راه افتادم. هموجو که داشتم مرفتم دیدم ای بچگه هی دره به دختره نگا مکنه. با خودم گفتم عجب بچه سوسول بی حیاییه. یک کم که رفتم دیدم هی دره خودشه یواش یواش میکیشه طرف دختره تا ایکه رسید چفت دختره. بعد دیدم دختره ره یگ نگاهی کرد و یک خنده ایم بهش کرد. اعصابام داشت خورد مرفت. ولی باز با خودم گفتم ولش کن ای بچه سوسوله ره. یگ دفعه دیدم یک کاغذ از جیبش در کرد و روش شمارشه نوشت و گرفت جلو دختره. دختره خودشه زد به او راه و بیرونه نگاه کرد. باز گفتم بیخیال باش ممد. گفتم اصلا آینه ره نگا نکن. بره همی دیگه نگاه نکردم که یک دفعه پسره گفت: ببخشید خانوم اسم شما چیه؟ ای ره که گفت دیگه تحملم تموم رفت. یک ترمز میخی زدم که نزدیک بود دختر و پسره از عقب پرت برن جلو. سریع پیاده رفتم و در طرف پسره ره وا کردم و گفتم دداش چی فک کردی؟ تو ماشین ممد تاکسی و ای کارا؟ گردنشه گیریفتم و کیشیدم لای در و بعدم دره بستم و فشار مدادم. بچگه عین یک توله سگ یتیم ترسیده بود. گفتم: یره قمبل تو فک کردی اینجه خارجه که هر کار مخی بکی؟ همجو که کلش لای در بود که داد و بیداد مکرد یگ دفعه دستشه بلند کرد و صورتمه ناخون کیشید و مویم دیونه رفتم. بهش گفتم: تو چوچک مو ره ناخون میکیشی؟ مو چاقویم برام فنتی ندره او وخت تو ناخون میکیشی؟ در وا کردم و کیشیدمش لب جوب و چاقومه از جیبم در کردم و گرفتم دم گردنش و گفتم: مخی همینجی سلاخیت کنم؟ موره ناخون میکیشی؟ بوگو غلط کردم. زود باش یره. بچگه که همچی مثل سگ ترسیده بود گفت: بخدا غلط کردم، ... خوردم، جون مادرت ولم کن. همی که موره به مادرم قسم داد دیگه ولش کردم. بره که مو رو مادرم خیلی حساسم. مادرم سه سال پیش عمرشه داد به شما. اشک تو چشمام جمع رفت و ولش کردم و گفتم خدا بیامرزش. بچگه ره ول کردم و رفتم سوار ماشین برم که دیدم یگ عالم آدم جمع رفتن ولی هیچ کودوم جرات نمکنن بیان جلو. رفتم و گازه گیریفتم و رفتم. یگ دفعه یاد دختره افتادم و نگا کردم دیدم نیست ولی یک کاغذ عقب گذاشته. نگا کردم دیدم توش نوشته اینروزا آدمای باغیرتی مثل شما کم پیدا میشن. خوشحال میشم اگه بازم شما رو ببینم. زیرشم شماره همراشه نوشته بود.
حالا موندم چیکار کنم؟ بره ایکه خجالت میکیشم زنگ بزنم. اصلا نمدنم چی بگم؟ شما موره راهنمایی کنن.

>>> ممد تاکسی <<<

نوشته شده درساعت

 

خانه جوادها

درباره جوادها

آرشيو جوادها

ارتباط با جوادها

 

كيا هستن؟

علي قالپاق

بياييد با هم چت كنيم

مسعود قرقي

ممد تاكسي

اقدس طلايي

صادق لوطي

مجيد استنباي

 

بچه هاي محل

 

 

پشتيباني هاست:

طراحي سايت:

پرفسور